پــــ♥ــرنیاپــــ♥ــرنیا، تا این لحظه: 14 سال و 9 ماه و 13 روز سن داره

پــــــــ♥ـــــرنیا....موهبت الهـــــ♥ـــی

♡♡♡پرنیای شیرین زبون♡♡♡

   فرهنگ لغتـــــــــــ پرنیـــــــــــــــای کوچولوی 20ماهه تاب تاب عباسی تاب تاب عبلا عزیزی عسیسی  شکلاتــــــــ کٌلا          بستنـــــی دَن                 داغـــــه    داگه          سلامــــــ اَلام              خداحـافظ خٌلا               آبــــــــــــ  آب            ...
29 آبان 1392

♡♡♡پرنیا و قارچ بادی.♡♡♡

امروز رفتیم خونه ی مامان جون چند تا عکس تو استخر قارچی گرفتیم ازت گرفتم دایی حبیب ازت فیلم می گرفت من عکس و مامان جون استخر رو آب می کرد و دایی احسان هم باهت بازی می کردخیلی بهت خوش گذشت و آب بازی رو خیلللللی دوست داری ا                                               ...
29 آبان 1392

♡♡♡رفتن پرنیا عسلی به مشهدو مرواریدای جدید♡♡♡

سلام خشگله مامان امسال هم بدون بابایی رفتیم مسافرت نمی دونم این باباجون کی می خواد تو رو ببره مسافرت .31مرداد همراه با خاله ها و مامان جون و آقاجون مامانی رفتیم مشهد خیییییییییییلی بهمون خوش گذشت من و شما و خاله اشرف رفت رو با هواپیما رفتیم و برگشت رو مامان جون هم با هامون اومدش اونجا که انقدر بهت خوش گذشت که نگو فقط دوست داشتی راه بری و کالسکه رو قبول نداشتی و وقتی هم که سوار کالسکه می شدی باید حتما من هولت می دادم ونمی ذاشتی منصوره هولت بده . تو بازار هاش که می رفتیم از این مغازه به اون مغازه می رفتی و جلوتر از همه و تو مغازه ها هم لباس ها رو این رو اون رو می کردی یه دفعه که خیلی باحال بو یه عالمه برات خندیدیم ما داشتیم لباس می خریدیم که ...
29 آبان 1392

♡♡♡تولد عزیز عمه♡♡♡

تولدت مبارک جیگر عمه بالاخره بعد از نه ماه انتظار جیگر عمه به دنیا اومد وخانواده ی مون رو یه با دیگه شاد شاد کرد قربونت برم که اینقدر ناز و دوست داشتنی بودی و صد البته آروم چهره ات که کپی مامان جون و بابایت بود حالا هم که دارم این پست رو می ذارم حدود یک ماه و نیمت هست که تپل تر و سفیدتر شدی هر روز که دلمون هواتو می کنه و دوست داریم ببینیمت ولی نمی شه ،پرنیا بهت می گه می می بعضی وقتها هم می گه ب ب ،هر موقع می گم بگو زن دایی می گه می می یعنی می خواد بگه مال زن داییه .پرنیا که خیلی دوستت داره ولی گاهی اوقات زیادی دوست داره و با انگشت پاش نیشگونت می گیره ایشالله نی نی دایی احسان هم 4 ماهه دیگه میادش و جمعتون جمع می شه ...
29 آبان 1392

♡♡♡یه خبر داغ داغ♡♡♡

امروز مامان جون تل زد خونمون و یه خبر داغ داغ بهمون داد دایی حبیب گل در کنکور 1392 که سال اولشم بود امتحان می داد قبول شدهوررررررررااااااااااااااااااااااااااااااا خلاصه بعد از دادن این خبر کلی ذوقیدیم و این همه دعا که براش کردیم مستجاب شد انشالله همیشه موفق باشه اینم نتیجه ی کنکورش باریک به این مخ   حبيب اله نام اميني نام خانوادگی 74 سال تولد   شماره شناسنامه وضعیت قبولی انتخاب رشته آزمون سراسری 92 مهندسي مكانيك -دانشگاه اراك-روزانه عنوان رشته قبولی و نام دانشگاه 10020 کد رشته قبولی   ...
29 آبان 1392

♡♡♡پرنیا کوچولو تاااااا 18 ماهگی♡♡♡

سلام دختر قشنگم چند وقتیه که برات خاطره ننوشتم نمی دونم چرا شاید وقت نمی کنم و وقتی هم که میام بنویسم هیچی به ذهنم نمی رسه فقط این تو ذهنم میاد که روز به روز داری شیطون و بلا می شی  و صد البته لجباز و یک دنده اگه یه چیزی بخوای باید حتما بهت بدیم بعضی وقتها که می دونی واقعا بهت نمی دم خودت رو به اون راه می زنی  و انگار نه انگار چیزی می خوای  دخمل کوچولوی من دیگه خودت می ری سوار تابت می شی البته به تنهایی و کمربند و محافظش رو می بندی و می گی تا تا فدای اون زبون کوچولوت که اینقدر شیرینه.. روزها تو خونه یه عالمه با مامانی صحبت می کنی ومن از اشاره هات متوجه می شم چی می گی و وقتی چیز جدیدی می بینی بیشتر صحبت می کنی آدم می خواد بخو...
29 آبان 1392

♡♡♡نمایشگاه کودک♡♡♡

امروز با زن عمو ها رفتیم نمایشگاه کودک ولی تو شیطون بلا رو نبردم گفتم یه موقع اذیت می کنی گذاشتمت پیش مامان جون بعدش که رفتم گفتم کاشکی آورده بودمت آخه اونجا اسباب بازی بود برا بچه ها ولی خب به جاش برات یه عالمه برات خرید کردم که خوشحال شدی راستی پرنیا از مامان جون همین جا یه عالمه تشکر می کنیم که وقتی من کار دارم همیشه از تو مواظبت می کنه  یه عالمه بوس براش ایشالله بعد براش جبران کن okkkkkk قول قول   1392.4.14 ...
29 آبان 1392

♡♡♡مسابقه ی نی نی شکمو♡♡♡

سلام دوستان عزیز پرنیا کوچولو تو مسابقه ی نی نی شکمو شرکت کرده خوشحال می شم که بهش رای بدید پس  کد 518 رو به شماره ی 20008080200 اس ام اس بدید تا پرنیا جون در مسابقه بتونه بیشترین رای رو بیاره   ...
29 آبان 1392

♡♡♡تولد وبلاگ سفر زنگی پرنیا جون♡♡♡

سلام عسلی مامان پارسال همین موقع بود  که تصمیم گرفتم برات وبلاگ بسازم اونم بلاگفا و همینطور که تو اینترنت می گشتم سایت نی نی وبلاگ رو پیدا کردم خلاصه شروع کردم برات به نوشتن از قبل از تولدت تا الان که یک سال و 6 ماهته  تو فامیلمون اولین نفری بودی که وبلاگت تاسیس شد پس بدون اولین نفر تو بودی  عزیز دردونه  حالا هم دیگه تصمیم گرفتم برا وبلاگت رمز بذارم تا کسایی که خودم دوست دارم وارد وبلاگ عزیز در دونه بشن آخه دوست دارم پرنیای من تک باشه ...
29 آبان 1392